خرید بک لینک
سلامچه طور مه طورین توپول موپولا؟! خخخخخخ ...شرط میبندم نصف بیشترتون توپول موپولین! .اغا همین اوله راه بگم که من غللللط کردم که دیشب غیبته اسکارلتو کردم...اه چقد سخته اسمش ...ازین به بعد میگم اسی...یه وخ با اسماعیل و اینا اشتبا نگیریناااا نیاین تو کامنت دونی بپرسین اسی کیه!  هیچی دیگه! دیشب تا خوده صبح با اسی مشغول بودم ! تو خواب البته. جذاب ترین قسمتش این بود که یه سوراخی زده بود تو دیوار مشترکمون و یه دریچه واز کرده بود و از اونجا قشششششنگ منو زیر نظر داشت! منم برا اینکه یه وخ فک نکنه حالا که تنهام پشت و پناه هم ندارم الکی زنگیدم به پاپی و به صورت صوری باهاش صوبت کردم! بعله! بعدن ترش یه دور با هم دعوامون شد سر صدای تهویه دسشوری! داش پر رو بازی در میاورد تو خواب. بعدن ترش من داشتم قیمه بادمجونه رژیمی درست میکردم که اومد سر گاز گف برا منم بکش بیار! پررر رووووو.... و در نهایت اینکه با هم رفیق شدیم. ینی عاخرای خواب دیگه انگار حس خیلی بدم از بین رفته بود و فقط داشتم به خودم میگفدم که نباس اجازه بدم پررو شه! همین... ینی روحش بوده اومده تو خوابم؟! وووووی تلسیدم! دیه سعی میکنم در موردش

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 17:47

سلام سلام من عااااععععمدم ....سلام گفدن رااااو بلدم.... لی ع لای لاع لای لیع لای لای ....دیریم دیریم دیریم دیییم....ری ری ری ری ریع ریع ریع....پااااششین پاااششششین برخصییین....ریم دام دادام دام دام دام! چطورین پگوریا؟ من؟ خوبم؟ نه باباو! ینی خوبم ولی اتفاخه خاصه خوشال کننده ای نیوفداده! همینجوری گفدم برا تنوع نحوه ورود به صحنم متفاوت باشه . الانا فک کنم وخته نمازه و منم نشستم تو سایتو بزودی صدای اذون پخش میشه و سایتمونم که چپسیده به نمازخونه فلذا من لذت خواهم برد. دیروز روزه خوووف و پرباری بود. صبش شش و سی و پنج پاشیدم و نماز خوندم و کب کبا رو ارزن دادمو مانتو شلوار سرمه ایمو اتوییدم و نونم که نداشتم فلذا به 4 تا بیسکوییت ساغه طلایی پنیر مالیدم و با چای دارچینی تازه دم خوردم و اراسته و پیراسته نزدیکای هشت و نیم زدم بیرون و اومدم دان. پالتومم خشک نشده بود لذا مجبور شدم همون ژاکت پیزوریمو بپوشم قبل دان، گردالو و داداششو چلوندممممم تا میتتونسم. یه دونم هات داگ براشون خریدم دادم نوش جونشون بشه چون اغاهه سوسیس نداشت! بعدم دیه نزدیک نه انگشتیدم و اومدم بالو. یکم ترجمیدم. این ترجمه

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 17:47

ای بابا عاخه چ خبره این ورا؟!؟ چرا همش اینطوری میشه؟!؟ موشک و خمپاره و اتیش و ... سلامفیلمه لحظه فروریختنه ساختمونه پلاسکو رو دیدین؟ وای وحشتناک بود... من که موهای بدنم سیخ شد رو تنم. مگه ممکنه کسی هم اون تو زنده مونده باشه؟!؟! میگن ٣٠٠ مفر داخلش بودن :((((( خدا به بازمانده هاشون صبر بده... خیلی ضایعه بزرگیه... کلا من اینو بصورت مدون میدونم که مدیریت بحرانهای اینچنینی در کشور خیلی ضعیفه..، ینی  منشا اتش سوزی انقدر قوی بوده که ساختنون به اون عظمت فرو بریزه؟!؟ ینی نمیشد مهارش کرد؟!؟ نمیدونم چی بگم .برم نوشتنم نمیاد دیگه :(((((

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 17:47

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 1:30

سلام

رمز پست قبل همون رمز قبلیه. فقط خاهشناکم اول دمباله رمزی که قبلن بهتون دادم بگردین و اگه پیداش نکردین بیاین بگین دوباره بهتون بدمش. موچچکرم و بووووووس!

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 1:30

سلام و درود خدمت همممممه عزیزان.امیده وارم که خوب باشید و جمعه خوبی رو سپری کرده باشین. برا منم خوب بود شکر. صب پاشیدم و البته برا نماز خواب موندم!  یه بار یه رب به هشت به صورت اتومات پاشدم و جوابه صب بخیره خاهر جانو دادم که اونم یه رب پیش از من ظاهرن پاشیده بود. بعد دوباره خابم برد و ایندفه هشت و ربع بود که خاهر وسطی زنگید و یه اشکاله کامپیوتری داشت که ازم پرسید و منم دیگه پاشدم. تا نه و نیم صبونه پنیره خوشمزه محلی و بربری خوردم با گوجه و فلفل دلمه و گردو  و چای البته . بعدن ترش یکم موزیک گوشیدم و نشسدم پای مقالم تاااا 1. نهارم دیروز سوپ پخته بودم که بقیش مونده بود برا امروز و دیه مجبور نبودم غذا بپزونم. یه کوه لباس نشسده داشتم و لذا یک پریدم حموم و تا دو و ربع لباس شسدم!! بعدشم خودمو حمومیدم و جهیدم بیرون . ساعت سه بود فک کنم که اول جالباسیمو که حسابی تو بالکن خاک و خل شده بود رو با دسماله خیس تمیس کردم و بعدش لباسامو پهنیدم و بعدشم نمازیدم. دیه تا سوپمو بخورم و همه این کارا رو بکنم شد چهار! خابیدم تااااا 5و نیم ..فردا جلسه بعدیه همون کارگاهه هس . گفدم که لیدر بودم. د

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 1:30

سلام موش موشیا خوبین خوشین سلامتین؟وااااااااااااااااااااااااااای من خستمه.... بزارین از اول بگمممدیشب که تا یک و نیم رو اسلایدام کار کردم. خب پرزنتیشنش باس انگلیسی میبود و همزمان که اسلایدا رو اصلاح میکردم تلفظ کلماتم چک میکردم و خلاصه کلی بدبختی. ساعت رو کوکیدم شش و ربع و به خاهری هم پیام دادم که صب پاشد منو یه چک بکنه که یه وخ خاب نمونم. دیه همینکه سرمو گذاشتم رو بالش و خوابیدم دیدم یکی داره زنگ میزنه! پاشیدم با تعجب گوشیمو نگاهیدم دیدم عه!! اینکه خاهر بزرگس! با خودم گفدم ینی چی؟!! بعد یادم افتاد خودم بهش گفده بودم بزنگه بیدارم کنه! یه نگاه سریع که به ساعته گوشیم کردم دیدم شیش و ربعه باورتون نمیشه چقد زود صب شد دیشب خودمم به سختی تونسم باور کنم! دیه پاشدم  و نماز و صبونه یه کیک دوقلو با پنیر و چای خوردم - نون نداشته بیدم!- ارایش و پیرایش و وسایلمو جمعیدم و هفت و ربع زدم بیرون. لوپ لوپمم ورداشتم که کلی سنگین بود. برم سر کار یه لوپ لوپه خیلی سبک یحتمل با ارم سیب گاز زده خاهم خرید. از گوشیش که یه دنیا راضیم مطمینم لوپ لوپشم عالیه. خولاصه بیس مین به هشت انگشتیدم و رفدم سمت کارگاه

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 1:30

سلام. دلم گرفته بود ولی با دیدنه پیاماتون یکم دلم گرم شد. خدا دلاتونو گرم کنهدیروز نزدیک هشت رسیدم خونه. قبلشم بربری خریدم یه دونه و تازه از تنور دراومده بود و جاتون سبز با پنیر و گوجه و شلغم و فلفل دلمه یکم خوردم. بعدشم خب خسته بودم و پامم درد بود به خاطر لبتابی که با خودم حمل کرده بودم. خسته هم بودم و یکمم سرم درد میکرد. سرو صورت نشسته یکم نشستم جلو بخاری که گرمم شه. یه زنگ زدم به خاهر بزرگه که صب بیدارم کرده بود و منم بیحوصله باهاش حرفیده بودم. قط که کردم زنگیدم به الف. بیحوصله تر از همیشه بود اونم و میگف حالم یه طوریه. تو دلم گفتم تو که همیشه حالت یه طوریه. گفتم روحی گف نه جسمی. حالت تهوع دارم یکم و اینا. حرفی برا گفتن نداشتیم. من برا شوخی برگشتم گفتم الف بیا تبدیل بشیم به عادمای بی بند و بار و هرکدوم بریم 5-6 تا دوس پسر و دختر بگیریم. اونم برگش گف من و تو اهلش نیسیم. برگشت گف ادمای خوب نمیتونن کسی رو جذب خودشون بکنن و کسی تو این دور و زمونه دنباله خوبی و این حرفا نیست و همه دنباله منفعت خودشونن. تو باید یه نفعی براشون داشته باشی که پیشت بمونن. یا بتونی جذبشون کنی یا بتونی خرجشو

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 1:30

دیشب داشتم فک میکردم که چقد خوب میشد اگه به جا جمعه و پنشمبه، سه شمبه و جمعه تعطیل می بود! خب اینطوری بهتر بود ینی تعطیلیا پخش میشد تو هفته و کمتر خستمون میشد سلام. احوالتون خوبه؟ منم عی خوبم. .دیروز رفتم دیدنه رییس و یه هول و لایی افتاد به جونم که نگو. از جهاتی بسیار امیدوار شدم و از جهاتی دیگه بسی نا امید. خدا خودش باس معجزه شو در این زمینه هم نشونم بده....توکل بر خودش.در حال نگارش مقالات و بالا پایین کردن تحلیلام. بهشون احتیاج دارم. واقعا به چنتا مقاله isi احتیاج دارم . نه فقط برا دفاعم که برا رزومم. رزومم قوی نیس برا جایی که در نظرم هست. .ساعت هفت بیداریدم و نمازیدم و صبونه تخم ابپز و پنیر و گردو و بربری خوردم و نشستم رو مقالم تا نه و نه تا ده خوابیدم! بعدشم پاشدم و باز نشستم روش تا ببینیم چی میشه. نهار امروز ماکارونیه و قراره که در تابه رژیمی که خاهر بزرگه برام خریده طبخ بشه. باشد که رستگار بشیم جفتمون! من و تابه! تا حالا کیشمیش تفت داده شده کنار ماکارونی خوردین؟! اگه نه امتحان کنین! خوشمزه میشه! یادم افتاد رب ندارم! نمیخامم برم بخرم! سه تا گوجه دارم یحتمل همونا رو رنده میکنم تو

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 1:30

سلام جینگیلیاشروع هفته نیس ولی من حسم شروعه هفته ایه چرا عایا؟!.بیاین امروز یه مدل جدید پست گذاشتنو تجربه کنیم با هم( البته شما خوندنشو تجربه میکنین).دیشب طرفای نه و نیم پاشدم و چن تیکه لباس رو شستم که رو هم جم نشه و حمومیدم تااااا ده. بعدشم انقد خابم میومد که نگو اما مقاومت کرده و نمازیدم و زبانیدم و بعدشم دیه یه رب به 12 خواب.شب خوابه دعوا با دو تا خواهرا رو دیدم و انقد جیغ و داد و ناله نفرین کردم که از صدای ناله خودم پاشیدم! من امتحان زبان داشتم و سرویس دم در بود که منو برسونه به حوزه که یه جای دوره و این دو تام هی لفتش میدادن-میخاسن با من بیان!- انقدر دس دس کردن که سرویس رفت و من موندم و نشسدم به نفرین کردنشون! . صب یه بار بیس مین به هف گوشو زنگید و خاموشیدم و گذاشتمش 5 مین به هف و خسبیدم. دیه 5 مین به هف پاشیدم و نمازیدم...خوبه نماز صب دو رکعته هاااا وگرنه من وسطش قطعن خودمو خراب میکردم!! ینی من حتی اگه نصفه شبم پاشم یه دور برم دشویی صبحش که پاشم انگار ده ساله نرفدم مبال!  نمیشه هم اول برم مبال بعد نماز چون مبال رفدنه من برا خودش عاداب و اسلوبی داره (پاهامو میشورم

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 1:30

سلام نیمساعت پیش یه معجزه اوچولو توسط یه فرشته ی مشکیه ریزه میزه ی چشم درشت اتفاق افتاد! اشتباه نکنین ! این مشخصاتی که اون بالا گفتم مربوط به یه بچه گربه نیس! اون بچه یکی از همگروهی هامه تو همین کارگاهه. خانومه سیاه پوسته و خب قاعدتن بچشم سیاهپوسته!و اما شرح ماوقع:خب من پنشمبه ها و شمبه ها رو تا اواخر بهمن کارگاه دارم. پریروز یه ایمیلی دریافت کردم از اموزش که این پنشمبه کارگاه تشکیل نمیشه و میره رو جلسه شنبه هفته دیگه. تازه پنشمبه هه رو امتحان میان ترمه این کارگاه قرار بود باشه...خب تا اینجا داشته باشین!نیمساعت پیش زدم از سایت بیرون که برم استاده رو ببینم. همین خانوم همگروهیم که سیاهپوسته از کنارم رد شد و منم با گوشیم مشغول بودم و داشتم شماره پاپی رو میگرفدم و یه سلام و لبخندی دادم و رد شدم. ولی با گوشه چشمم دیدم که این دخدر ریزه میزه هه به طرز تابلویی زل زد به سیبه توی دستم که برداشته بودم ببرم که بشورمش و کلکشو بکنم! ینی این کوچولو جوری زل زنان به سیب از بقل دستم رد شد و کله کوچولوشو اورد طرف سیبم که  شاید اگه مامانه نبود یه گاز ازش می کند! ته دلم یه جوری شدم و با خود

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 1:30

با نام خدااینجانب ملی دیروز و امروز رو روزهای رکود همراه با ویتامین خواری نامگذاری میکنم!.سلام.چارشمبه بعد صرف نهار - قیمه بادمجون- به سمت خونه رهسپار شدم و دیگه قبلش انگشتمم زدم که نخام عصر برگردم. باس برا امتحان کذایی میخوندم خو! قبل رسیدن به منزل رفتم میوه فروشی و مقادیری گوجه، خیار، گل کلم، کاهو پیچ، نارنج، فلفل دلمه و لبو کوچولو ابتیاع کردم که همشون رو هم شد 17 تومن! خداییش قیمت سبزیجات خیلی به صرفه تر از محصولات کارخونه ای هسدش. البته میوه هم به نسبت گرونه ولی به نظرم میصرفه عادم فغط سبزیجات بخوره. .اومدم خونه و سبزیجاتو شوشته کردم و دس بالمم شستم و خابیدم تا عصر. بعدشم پاشدم به خر زنی تا شب! چیزه قابل عرضی نیس از اون شب. صبحش ساعتو کوکیدم 5 و نیم و پاشیدم یکم درسیدم تا شش و نیم. بعدشم نماز و یه صبونه توووپپپ. که عسکشم فرسادم تو تلگرام برا چن نفر راستی چن شب پیش الف رو تو خواب دیدم و دیگه از بلاک درش اوردم. البته فک نکنم اصن متوجه شده باشه که بلاکش کرده بودم! زنگ که نزده از اون روز. مطمئنم جاهای دیگه هم تکست نداده! بهش فک میکنم گاهی غصم میشه ولی بعدش اینطور خودمو

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 1:30

سلام بروبچزمیبینم که همتون قندیل بستینو موفا همه عاویزونه  چه سرد شد ها دوباره...نههههههههههههه؟ غلام؟! .دیروز که شمبه بود رو فاکتور میگیرم. راستیتش حوصله هم ندارم هی یادم بیارم ببینم چی شده بود چی نشده بود. فغط عاخر شبشو بگم قبل خاب! وای وای! هوسه قرمه سبزی منو کشت دیشب...عاخ عاخ عاخ...خدایااااا کی سه شمبه میشه من برم سلف قرمه سبزی بخورم. امروز برنجو قدغن کردم برا خودم به عخشه سه شمبه....قراره بگم یه دیس پرررر برام برنج بکشه عاااشپزه مهلبون با یککک عالمه خوروششششت قرمه سبزیییی ...به به  یه دونم لیمو عمانی میگم سوا کنه از تو دیگ بندازه تو خورشتم....همممممممم به به ....وای نکنه بمیرم تا سه شمبه نتونم اون قرمه هه رو بخورم؟! نکنه بلا ملایی چیزی تا اون روز سرم بیاد؟!  نهههههه چطور تا سه شمبه دووم بیارم؟! تازشم سه شمبه ساعت 3 یه جلسه دفاعم هس که میخام تشیف ببرم براش! ووووی فک کن! قرمه سبزی بخوری بعد بری جلسه دفا ! خخخخخخخخخخخخ.عاره اینجوریا! صب که یه رب به هف پاشیدم و نمازم خونیدم و املتم رو با یه قاچ نارنج و نون بربری و یه ماگ چای زدیدم تو رگ و د برو به سمت دان! اونجام تا س

برچسب: نویسنده: نگین امیری تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 1:30

صفحه بندی